کسی هنوز اینجا رفت و آمد داره؟ 

شاگردام کوشن؟ 

اگه کسی یادی از ما کرد این شمارمه: 09100570848



تاريخ : سه شنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۴ | 9:30 | نویسنده : داداش کایکو |
بازگشتم رو گرامی میدارم.

میدونم خیلی خوشحالید. خیلی خوش به سعادتتون. اگه فکر میکنید به مناسبت بازگشایی باشگاه بهتون شیرینی میدم کور خوندید. ...... به دلت صابون نزن. به مدت نبودم تنبل شدید نفری صدتا دراز نشست فعلا براتون مینویسم. مملی سوت نزن دارم  سخنرانی میکنم خیر سرم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اکسیر حیات

اسم قالب وبلاگ اکسیر حیاته. از اسمش خوشم میاد. اکسیر حیات ، اکسیر حیات ، اکسیر حیات. اسم جادو کننده ایه. مسحور کننده، کور کننده، همیشه از جادو خوشم میومد. یه دنیای پر از رنگ.

اکسیر حیات چی میتونه باشه؟



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 16:46 | نویسنده : داداش کایکو |
دومین نشست دانشجویی فرزندان طلاب

با عنوان(( بصیرت دینی))برگزارمیگردد.

موضوع همایش و نشست مباحث اعتقادیُ بلاخص

مباحث مهدویت میباشد.

تمامی دانشجویان و دوستانی که نظر و پیشنهادی

دارند با آقای افتخاری ۰۹۱۲۵۴۵۹۲۰۸تماس حاصل

نمایند.



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ | 16:15 | نویسنده : داداش کایکو |
با توجه به استقبال بی نظیری که از کلاس طراحی سایت شد(فقط دو نفر!!!) هیئت مدیره تصمیم گرفت با کم کردن هزینه ها به این استقبال بی سابقتون جواب بدن!!!

فلذا هزینه دوره به 70/000 تومان تقلیل یافت.

البته این استقبال بی نظیز می تواند به دلیل عدم اطلاعرسانی خوب باشد

شایدم به خاطر اینه که کسی نمیدونه این دوره اصلا چی هست!!!

این دوره خیلی خیلی بدرد بچه های کامپیوتر میخوره و همه ی کسانی که به سایت و طراحی سایت و کلا دنیای مجازی علاقه دارند و خصوصا وبلاگ نویسایی که میخان از وبلاگ نویسی گذر کنن به یه مرحله بالاتر.

در این دوره اصول راه اندازی سایت توسط جوملا آموزش داده میشود

دوره ی فوق العاده کاربردی و مفید که واقعن باید قدرش را دانست. اینجانب نیز قصد دارم در این دوره شرکت کنم

و منتظرم که هر چه زودتر کلاسا شروع بشه.

طول دوره: پنج جلسه دو ساعتی

هزینه: 70/000 تومان

توصیه میکنم این دوره رو از دست ندهید مخصوصا دانشجوهای کامپیوتر

برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر با همکارم آقای محمدی تماس بگیرید

09336421237 محمدی

سر کلاس میبینمتان

موفق باشید



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ | 10:41 | نویسنده : داداش کایکو |

امام علی(ع) میفرماید: الفرصة تمر کمر السحاب* فرصت ها چون ابر در گذرند.

طراحی سایت از جمله مشاغلی هست که از قدیم دوست داشتم یاد بگیرم. اگر شما هم دوست دارید طراحی سایت یاد بگیرید فرصت را از دست ندهید.

اصول طراحی سایت بوسیله جوملا

آموزش ثبت دامین و سایت دلخواهتان

خدمات پس از فروش!

طول دوره: ۱۰ ساعت، در پنج جلسه ی دوساعتی

هزینه دوره ۱۰۰/۰۰۰ تومان

یه سرچ تو گوگل بکنید همین دوره رو تو تهران زیر 400/000 تومان برگزار نمیکنند.

این دوره برای دوستان استان قم میباشد

برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر تماس بگیرید

09336421237محمدی



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ | 21:20 | نویسنده : داداش کایکو |
ـ سه شنبه

ـ صبح روز عید قربان ـ افغانستان ـ ولایت لوگر

والی ولایت لوگر که برای خواندن نماز عید قربان به مسجد رفته بود توسط انفجار بمب کشته شد. تروریست ها مواد منفجره را از قبل در مسجد مخفی کرده بودند.

عامل تروریستی بعد از فشردن دکمه ی انفجار: خدایا در این روز بزرگ این قربانی ها رو از ما بپذیر


برچسب‌ها: افغانستان

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ | 11:9 | نویسنده : آلیس |
هیچی دیگه! تو برنامه زنده از این چیزا پیش میاد

رمز برادر رو از ایشان گرفتم که قالب رو به دلخواه خودم عوض کنم که اینجوری شد. یکی نگفت قالبت مبارک.  

همه رفتن تو نخ روبوسی برادر با دختر فامیلاش. هیییییییییییییییییییی 



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ | 12:50 | نویسنده : آلیس |

یه دختر داریم تو فامیل یکم وسواسیه. چند شب پیش رفته بودیم خونشون. ایشون تو خونه هم که راه میره یه دمپایی پلاستیکی مخصوص توی خونه پاش میکنه 

اول که رسیدیم باهاش دست دادم و روبوسی کردم دیدم رفت دست و صورتشو شست بعد اومد پیش ما نشست چند دقیقه نگذشته بود که بازم براشون مهمون اومد و ایشون بازم مجبور شد دست و صورتشو تمیز بشوره داشت حرصمو در میاورد. یعنی ما کثیفیم؟ اینقدر اعصابم خرد شده بود که نگو رفت چایی بیاره که منم پریدم دنبالش تو آشپزخونه که مثلا کمکش کنم دیدم داره استکان آب میکشه اومدم منم کمکش کنم استکانارو بشورم که آب پاشید رو ایشون و حسابی خیس شد. بنده خدا یه اهی کوتاهی کشید و هیچی نگفت! چایی رو گذاشت جلوی ما  و غیب شد. تا آخر شبم دیگه ندیدمش. بعد فهمیدم بنده خدا رفته کل لباساشو شسته

هیچی دیگه از این واقعه درس میگیریم که النظافة من الایمان! ولی نه دیگه اینجوری



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ | 9:23 | نویسنده : داداش کایکو |
چند وقتی هست که ارتش ملی کشور عزیزم افغانستان مسئولیت تامین امنیت رو بدست گرفته. دست همه شون درد نکنه کارشونم خوب انجام دادم. واقعا خسته نباشن. برای موفقیت بیشترشون دعا کنید.

 در ادامه چند تکنیک سری ارتش ملی  مون رو براتون به تصویر کشیدیم(طنز)

مهمترین اصل در این که یه تفنگدار ارتش ملی افغانستان باشی اینه که عرق وطن داشته باشی!

این تکنیک نقش مهمی در موفقیت عملیات های سری ارتش داره طوری که دیده شده تو عملیات هایی که سربازا از این مچ بندا استفاده کردن حتی یه نفر زخمی هم نداشتن!

 

تکنیک سیبیل سهمناک

در این تکنیک سربازای دشمن محو سیبیل دهشتناک سربازای ما میشن و رعشه بر اندامشون میافته و ترک میدان رو بر موندن و جنگیدن ترجیح میدن.

 

و اینم مهمترین و کاربردی ترین تکنیک  سری ارتش که تا حالا هیچ ارتشی نتونسته در برابرش مقاومت کنه.

حتما بیاید ادامه مطلب ...


برچسب‌ها: ارتش ملی افغانستان

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ | 23:6 | نویسنده : آلیس |

همشیه در طول تاریخ محرومیت ها بوده که باعث شکفته شدن استعداد ها و خلاقیت ها شده. کشور ما هم که تو زمینه محرومیت روی همه رو کم کرده! نمونه ش همین عکس زیر، ببینید چطور استعداد هموطنمون شکوفا شده. حالا اگه برق ۲۴ ساعته با یخچال ساید بای ساید داشت اصلا به ذهنش میرسید که همچین استفاده ای هم میشه از برف برد؟

تو ادامه مطلب چند تا عکس از روزهای برفی افغانستان عزیزم گذاشتم

نظر فراموش نشه لدفا

 


برچسب‌ها: افغانستان

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ | 0:10 | نویسنده : آلیس |
سلام بچه ها

امروز میخام چند تا عکس قشنگ براتون بذارم یه کم روحیمون عوض شه

نظر یادتون نره

 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ | 8:15 | نویسنده : آلیس |

چند وقت پیشا یکی بچه های فامیلمون اومده بود خونمون. تو کارگاه تولید سرکه کار میکرد. مادرم ازش پرسید: ببینم غوره ها رو خوب میشورید یا همه کاراتون کثیف و نچسپه؟

دیدم نیش پسره باز شد و یواشکی داشت میخندید.

- واس چی میخندی؟

- غوره؟ غوره کجا بود! تو کارخونه چند نوع مواد شیمیایی داریم از هر کدوم یه بشکه میریزیم تو دیگ شیر آبم باز میکنیم روش، میشه سرکه!



تاريخ : شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ | 8:50 | نویسنده : آلیس |

داداش چند وقت نیست از من خاست که به وبلاگ بیشتر سر بزنم.

در ضمن تاکید کرده که مطالبی که میذارم ورزشی باشه و به باشگاه مربوط باشه!

به نظرتون این عکس به باشگاه مربوط میشه؟



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ | 0:9 | نویسنده : آلیس |
عکس لو رفته از جوونی های برادر کایکو در کنار برادر تسوکه

برید ادامه مطلب

 


برچسب‌ها: داداش کایکو

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ | 12:2 | نویسنده : آلیس |
عه عه عه! پر رو پر رو تو چشم من نگاه میکنه میگه خداحافظ!

چقدر نازتو کشیدم، به خاطرت سختی کشیدم، خب دو روز بیشتر با من میموندی

به خدا خیلی دوستت دارم. حاظرم برای اینکه با من باشی خیلی کار کنم!!!

نمیدونم تو چرا دیگرانو بر من ترجیح میدی؟

یعنی اینم یه امتحان الهی دیگه س؟

دوستت دارم. با من بمون.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ | 1:30 | نویسنده : داداش کایکو |

روزی گذرم بر کوی بزرگان اوفتاد. بزرگی را دیدم خنکای درختی را مامن گزیده، دستار از سر کشیده، پای در جوی آبی فرو برده، گوشی را سایلنت نموده ، ذهن را رخصتی داده بود. پیش رفتم و به رسم ادب عرض ارادت کردیم. سلامم را علیک نمودند. از قبل میدانستم شیخ بسیار رئوف و مهربان هستند و مریدان و جوانان را به حضور میپذیرند. گفتم یا شیخ شما را مغشوش و غرق در تفکر میبینم، به چه می اندیشید؟ فرمودند: لب جوی نشسته بودم و گذر عمر میدیدم که رسیدی و مزاحم شدی! گفتم یا شیخ از تجربیات خود بر ما عرضه کنید؟ فرمودند: در جوانی با دوستان بسی دویدیم و کارها کردیم. نشست ها بگرفتیم و همایش ها برگزار کردیم. گاهی شهیدان را گرامی داشتیم، گاهی سالگردها و جشن های ملی و میهنی را گرامی داشتیم. اینک اما به گذشته که می نگرم از کرده ی خود رضایت خاطر ندارم. گفتم چرا یا شیخ؟ فرمود: میتوانستم خیلی بهتر از این باشم! برگذاری مراسم و جشن و همایش بدون هدف و سیاست گذاری از ارزش کار میکاهد.

گفتم یا شیخ جمله ای بگوی تا چراغ راه ما جوانان گردد؟

فرمود: همانا چشم امید من به شما دانشجویان است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان عزیز متن بالا را من ننوشتم. کتابی را میخاندم این بخش را که دیدم به نظرم جالب آمد گفتم برای شما هم بنویسم:

سفرنامه میتی کمان، بخش ملاقات داداش با ع.ر

نظرتان راجع به متن بالا چیست؟

آیا همینطور است؟

فایده برگذار کردن مراسم های تکراری چیست؟

کلا نظرتان راجع به اینجور فعالیت ها چیه؟

 



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ | 15:8 | نویسنده : داداش کایکو |
سلام به شیرینی لحظات پیش از افطار بر شما مومنین گرامی.

امیدوارم گرما و عطش این روزها بر اراده فولادین شما غلبه نکرده باشد.

در ادمه مطلب دو عکس برایتان گذاشتم تا بیشتر با گرسنگان و تشنه گان و نیازمندان احساس  همدردی کنید!

باشد که رستگار شویم.

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ | 1:10 | نویسنده : داداش کایکو |

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان عزیز، با عرض پوزش از وقفه ای که میان مطالب افتاد. این مطلب تقریبا با مطلب قبلی مرتبط است(دوستان جواب بدن). آیا شنیده اید که اخیرا یکی دو تن از مراجع عظام تقلید سن به تکلیف رسیدن دختران رو به سیزده سال و چهارده سال ارتقا داده اند؟ آیا این را هم میدانید که مرجع عالی قدرمان حضرت آیت الله محقق کابلی فرموده اند: کارگرانی که باید خرج خانواده را بدهند و کار نکردن آنها به خانواده شان فشار می آورد و از دیگر روی در این ماه مبارک توان روزه گرفتن را ندارند، میتوانند روزه نگیرند و در عوض در فصل های دیگر و هر وقت که توانستند به ازای هر روز فقط یک روز روزه بگیرند؟

شخصی هم در همسایگی ما زندگی میکرد که هر سال در ماه رمضان رو به آسمون میکرد و میگفت: خدایا! تحمل اینهمه تشنگی برای من سخته. واقعا هم برایش خیلی سخت بود. میگفت خدایا من روزه میگیرم ولی در بین روز یک لیوان آب میخورم. بقیه شو خوب رعایت میکنم. امسال شنیدیم گویا یکی دو تن از مراجع چنین چیزی رو قبول دارند.

میخاهم بدانم نظر شما در مورد این سه موضوع چیست؟

البته دوستان شکایت کردند که داداش چرا فقط نظر بقیه را میپرسید ولی نظر خودتان را هیچوقت نمیگویید!

این هم از نظر مختصر من: ما وقتی این ها را شنیدیم به غیر از موضوع اصلی این فتاوا به چیز دیگری دقت کردیم. و آن هم اینست که: اسلام دین راحتیست. اسلام سخت گیر نیست. اسلام منعطف و ومهربان است.

 



تاريخ : پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ | 22:47 | نویسنده : داداش کایکو |

دوستان این پست اضطراریه. ازم خاستن اطلاع رسانی کنم. بعدش دوباره یه مطلب خوب دارم در ادامه همون بحث قبلی!

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ | 17:46 | نویسنده : داداش کایکو |

در مطلب قبلی یکی از دوستان سوال خوبی پرسید.

این متن کامل نظر ایشان است:

""درسته حالم خوب نیست نه دیگه اونقد که ندونم چی میگم از قضا امروز رو به موتم دور از جونم آرزو کردم مرده بودم اما روزه نداشتم یعنی اینقدر حالم بده الان

خو من چیکار کنم؟خب وقتی فلسفه ندارم بگم ما برای درک حال گرسنگان و تشنگان روزه میگیریم؟خب بر فرض که درکشون کردیم بعدش چی؟چیکار واسشون می کنیم؟به محض اینکه روزه تموم شد خوش و خرم میریم سراغ زندگی عادی خودمون و خلاص

من الان حالم بده رنگم پریده دستام سردن حس می کنم خونی توی بدنم در جریان نیست سرم درد می کنه و اونقدر بی حالم که از صب افتادم بعد دارم با خودم فکر می کنم این یعنی چی؟من قراره از این حالم چه نتیجه ای بگیرم؟چرا باید همچین حالی رو تحمل کنم که بعدش به پاداش برسم؟چرا؟
من با 45 کیلو وزن چطور باید 16-17 ساعت تشنگی و گشنگی رو تحمل کنم؟بدنم می کشه آیا؟من فرق دارم با کسی که 10 ساعت روزه میگیره ماشالله مثل من از بی وزنی مفرط رنج نمی بره اونقدری هم داره تو دستش که وقتی حال گرسنگان رو درک کرد بعدش بهشون کمک کنه
جواب درست حسابی دارین بهم بدین

با همه تفاسیر بالا دارم روزه میگیرم و حتی برای یک لحظه فکر نکردم که نباید بگیرم من فقط دنبال چراهامم

شماهایی که میگید نه نه نه اینجا یه فلسفه ای خوابیده و ما درکش نمی کنیم بهم جواب بدید
بعدشم نکته مهم فکر نمی کنم خدا کاری رو از ما بخواد اما توانایی درک فلسفه اون کار رو بهمون نده اونجوری ما بنده ای نمیشیم که خدا میگه اشرف مخلوقاته

خو زیاد حرف زدم فقط من این دلایلی که میگید قانعم نکرده شما فرض کن من یکی از همون فقیرایی که قراره حالم درک بشه اونوقت چی؟""

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستان عزیزم، فرهیختگان محترم، لطفا جواب این دوستمونو شما بدید



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ | 19:55 | نویسنده : داداش کایکو |

هر کسی از هر چیزی هرچی دلش بخاد برداشت میکنه. یعنی از یک واقعه میشه چند برداشت کرد.

یکی مثبت اندیشه و برداشتای خوب میکنه ولی یکی منفی نگره و بدیها رو میبینه.

یکی همه چیزو از یه زاویه متفاوت میبینه. یکی فلسفه ی کارهارو میبینه.

یه عده جلوی پاشونو میبینن و نهایتا محیط اطرافشونو ولی یه عده دیگه هستن که نوک قله نشستن و یه چیزایی میبینن که بقیه نمیبینن! در نتیجه یه کارایی هم میکنن که بقیه درک نمیکنن! از اینا خیلی خوشم میاد. کاش همه مثل اینا بودن.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماه رمضونم مثل هر سال رسید. قد خیرشی!

تو این دنیا هیچی بدون فلسفه و معنی نیست. به نظرتون معنی روزه گرفتن چیه؟ چرا باید اینقدر سختی بکشیم؟ میدونم که معلم های دینی تو مدرسه یه سری حرفایی رو به خورد همه مون دادن.

اونا رو ولش کنید. نظر خودتون چیه؟

 

 

 



تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ | 21:36 | نویسنده : داداش کایکو |
تاريخ : پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ | 12:16 | نویسنده : داداش کایکو |
شب نیمه شعبان تو خابگاهمون واس خودمون یه جشن کوچیک دوستانه گرفتیم.



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ | 0:51 | نویسنده : داداش کایکو |

خیلی ستم بزرگیه، خیلی! یعنی ظلمی که به من شده فکر نکنم به سیاه پوستا تو رژیم آپارتاید شده باشه. ظلمی که به من شد فکر نکنم x625 در حق چاق و لاغر کرده باشه، حتی هاکلبریفین هم وضعش از من بهتر بود! فکر کنم هیچ ظلمی تو دنیا بدتر از این نباشه که یه قمی رو تو روز نیمه شعبان از قم دور کنی! هی ی ی ی ی ی خیلی سخت بود. دیشب بچه ها زنگ میزدن میگفتن: ما درب پنجیم تو کجایی؟ یکی دیگه میگفت ما درب اصلی هستیم تو کجایی؟!!! وای که چقدر سخت گذشت!

بعدشم خبر رسید که تو دانشگاه یه جشن بزرگ گرفتن به مناسبت نیمه شعبان لطفا تشریف بیاورید. هنوز تو شوک خبر بودیم که خبر رو تکذیب کردن و گفتن فقط برای دختراست! خخخخخخخ یعنی غیر قابل توصیف بودیم اون لحظه!!!بچه ها تصمیم گرفتن تلافی کنن و امشب تو خابگاه یه جشن درست حسابی بگیریم. الانم چهار نفر تو آشپزخونن، معلوم نیست چه کار میکنند! وقتی از خرید برگشتن که من دستشون فقط گوجه و نوشابه و هندونه دیدم! معلوم نیست با اینا قراره چه غذایی بپزن!



تاريخ : دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۲ | 18:3 | نویسنده : داداش کایکو |
ما که کارهامون رو تموم کردیم. بدهکاری ها رو صاف کردیم. امانتی ها رو پس دادیم. بروبچ رو جواب کردیم. حلالیت هامون رو گرفتیم. شما هم اگه بدی از ما دیدید حلال کنید.

هر لحظه ممکنه از راه برسه. دیگه چیزی نمونده.

هر لحظه باید طوری زندگی کنم انگار همین فرداست که از راه برسه.

دعا کنید داشتون هم قبول بشه.

.

.

کوله مون رو بستیم. هنر های رزمی رو خوب یاد گرفتیم. شمشیرمون رو تیز کردیم. منتظر نشستیم......

منم براتون دعا میکنم که همه تون قبول بشید.

اللهم عجل لولیک الفرج.



تاريخ : یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ | 19:17 | نویسنده : داداش کایکو |

سلام

اول از همه برد تیم فوتبال منتخب مهاجرین رو بر تیم هنرمندان ایران تبریک میگم .

بعدم اینکه مگه امتحانات میذاره وبلاگ گردی کنم؟!!! از همین تریبون استفاده میکنم و از همه ی دوستان وبلاگ نویسم معذرت خاهی میکنم. در اولین فرصت برمیگردم تلافی میکنم. نذارید چراغ وبلاگم کم فروغ بشه. با نظراتتون چراغشو روشن نگه دارید.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ | 17:21 | نویسنده : داداش کایکو |

تو یکی از سایت ها به مطلبی برخوردم که دقیقا مربوط میشد به بحث ما. منم میخام  اینجا نقل قولش کنم. اگرچه داداش به شدت نهی کرده که کپی پیست نکنم! ولی این کپی پیست حساب نمیشه بلکه نقل قوله!

""یادم هست که سالها پیش که کلاس اول و دوم بودیم و ۷ یا ۸ سال بیشتر نداشتیم، یک بازی بود که در هفته چند بار انجام می دادیم.مخصوصا زنگ ورزش به این شکل که معلممان به اندازه بچه ها ولی یک عدد کمتر صندلی میذاشت بعد ما دور صندلی ها می چرخیدیم تا وقتی معلممون سوت بزنه و ما روی صندلی بشینیم و یکی از دوستامون از بازی حذف بشه. بعد یکی صندلی رو کم میکرد و بازهم بازی تکرار میشد و آنقدر این کارو تکرار میکردیم تا آخر سر فقط یک نفر باقی می موند و میشد برنده.حالا وقتی دور صندلی ها میچرخیدیم به هر طریقی بود( زور، هل دادن و خشونت) سعی میکردیم خودمان را روی صندلی جا کنیم و دوستهایمان را نمیذاشتیم روی صندلی بشینند.چند وقت پیش یک جایی درباره همین بازی در ژاپن مطلبی خوندم.می دونین فرق ژاپنی ها با ما چی بود؟
 در مدرسه های ژاپن 9 صندلي ميذاشتن و به 10 بچه ميگن اگه يك نفر روي صندلي جا نشه همه باختين! لذا بچه ها نهايت سعي خودشونو ميكنن و همديگر رو طوري بغل ميكنن كه كل تيم 10 نفره روي 9 تا صندلي جا بشن و كسي بي صندلي نمونه. بعد 10 نفر روي 8 صندلي، بعد 10 نفر روي 7 صندلي و همينطور تا آخر.

تفاوت را احساس کنید!

با اين بازي از بچگي به ما یاد دادند كه هر كي بايد به فكر خودش باشه. اما در سرزمين آفتاب تابان، با اين بازي به بچه هاشون فرهنگ همدلي و كمك به همديگر و كار تيمي رو ياد ميدن.""

نقل قول از سایت کبوتر(تو لینک ها هست)

فهمیدید منظورم چیه؟ گرفتید نکته رو یعنی فرهنگ رو باید آموزش داد.

آموزشی که به بچه های ما داده میشه فرهنگ نسل بعدمون رو میسازه.

و فرهنگ الان ما حاصل آموزش هاییه که آگاهانه یا غیر آگاهانه در برابرش قرار گرفتیم.

 


برچسب‌ها: فرهنگ, سرزمین آفتاب تابان, آموزش

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ | 10:54 | نویسنده : آلیس |
سلام به همه ی آبجیای گلم.

امتحانات من تموم شد و امتحانات برادر تازه شروع شده!

خوب شد امتحاناتم تموم شد داشتم دیوونه میشدم.

چشمم روشن. ببین چه خبره! چند روز نباشم همین میشه دیگه ا ا ا ا ا ا ببین چه بحثی راه انداختنا. تازه کد آهنگ وبلاگم دوستای من پیدا کردن برام. اونوقت ادعای رفیق داشتن میکنن.

دو تا مطلب قبلی موضوع خوبی داشتن. برداشت ها و نظرات هم جالب بود. ولی نظر من اینه که:

هنوز فرهنگمون خیلی جای کار داره. احترام متقابل گذاشتن توئ زندگی خیلی مهمه. وقتی چند نفر تو محیط مجازی نمیتونیم افکار همدیگر رو تحمل کنیم در حالی که اصلا مجبور نیستیم همدیگرو تحمل کنیم، اونوقت تو زندگی مشترک با همسر آیندمون چجوری میخایم رفتار کنیم؟ خیلی سریع از کوره در میریم. اصلا از خود گذشتگی نداریم. اصلا خیلی مهمه که یه جاهایی آدم کم بیاره و از خود گذشتگی کنه.

بحث حقوق زنان هم این روزا بحث داغیه! تو افغانستان هم که چند وقتی دارن زحمت میکشن قانون حمایت از زنان در برابر خشونت رو تصویب کنن. ایشالا که موفق شن راستی اینم بگم برادر مخالف حقوق زنان نیست. اتفاقا از طرفداران هم هست. خیلی هم بیشتر از خودمون از فمینیسم و این چیزا سر در میاره خیلی خیلی!

این حرف برادر هیچ وقت یادم نمیره. ایشان عاشق یک جمله از آقای خمینی هستند که میگه: تمام خوشبختی ها و بدبختی های یک ملت به خاطر فرهنگشان است.

اگه مشکل ترافیک داریم. اگه آمار طلاق بالاست. اگه جرم و جنایت و فساد بیداد میکنه. اگه مرد و زن زبون همدیگرو نمیفهمن. اگه دختر  و پسرامون به جای صحبت مسالمت آمیز سریع از کوره در میرن. اگه حقوق طبیعی و اولیه زنها پایمال میشه و وقتی حقشون رو مطالبه میکنن این همه جبهه گیری میشه. اگه................

همه ش به خاطر فرهنگه!

"" فرهنگ غلط ""

بچه ها قبول داریم که فرهنگمون خیلی غلط و اشتباه زیاد داره. اما یه سوال این فرهنگ از کجا اومده؟ از خارجیا گرفتیم؟ از دین و مذهب اومده؟ از آسمون برامون رسیده؟ .... این فرهنگی که الان داریم و در جامعه ما مسلطه از کجا اومده؟ این فرهنگی که اجازه این طرز برخورد با زنها رو میده، این فرهنگی که تمام مشکلات اجتماعی زیر سر اونه، این فرهنگی که هیشکی ازش راضی نیست چطوری وارد جامعه ما شده؟ اصلا وارد شده یا همینجا ساخته شده؟

دوستان توجه کنید موضوع بحث اینه:

این فرهنگ از کجا اومده؟

از جایی اومده یا همینجا ساخته شده؟

اگه همینجا ساخته شده کی ساختتش؟

بچه ها نظرات خوب بدید و خوب مشارکت کنید یوقت از داداش کم نیارم تو مطلب نوشتن....



تاريخ : دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ | 13:3 | نویسنده : آلیس |

دیدید چی شد؟

اول از همه معذرت میخام از همه خواهران گلم که احیانا از مطلب قبلیم رنجیده اند. اگرچه مطلبم موردی نداشت. خودتون تو نظرات جبهه گیری کردید و اینجوری شد که شد!

برای معذرت خاهی هم قراره یه آهنگی رو تقدیم کنم به همگی تون و بزارم روی وبلاگم. البته آلیس دیده و پسندیده. اگرچه از نظر من ضمن اینکه قشنگه یکم غمگینه ولی میگه که نشون دهنده ی واقعیت جامعه مونه. بازم من میگم آخه نباید تمام واقعیت هارو پر رنگ کرد ولی قانع نمیشه. بهرحال آهنگ رو میذارم. حالا موندم چجوری کدشو پیدا کنم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کی می تونه جایگاه رفیع زن در جامعه رو ندیده بگیره؟

کی میتونه نقش مرد در خانواده رو انکار کنه؟

زن و مرد مکمل همدیگرن. یعنی هر کدوم بدون اون یکی معنی نداره، ناقصه! همون قدری که مرد باید همسرش رو دوست داشته باشه و بهش احترام بذاره زن هم باید همینطور باشه. همه چی متقابل و دو طرفه س. توجه دارید که اگه کل کل کنید و رو کم کنید، باهاتون کل کل میکنن و روتونو کم میکنند؟ تو زندگی هم همینطوریه! کلا همه ی دنیا همینطوریه! میبینید بعضی کشور هارو که با همه دوستن و به همه لبخند میزنن؟ دنیا هم بهشون لبخند میزنه!... بعضی کشور ها هم با همه دنیا جنگ دارن و مرگ بر دنیا میگن! دنیا هم حالشونو میگیره!

توجه کنید این جر وبحث ها و تبادل نظر ها تجربه ای هستند برای آیندتون. آینده ای که نمیتونید ازش فرار کنید. پس بهتره منطقی فکر کنید. خوب فکر کنید و جواب های منطقی بدید.

چقدر خوبه که ما از این بحثها الکی رد نشیم و یه درسی ازشون بگیریم.

مثلا همین بحث قبلی که دعوا شد کلی معنی داره. مثلا یه درسش همون بود که گفتم. اگر خوب صحبت کنیم خوب میشنویم. بد حرف بزنیم باهامون بد حرف میزنن.

دوستان بیاید یه کاری بکنید.

تمام نظرات قبلی رو که خوندید. واقعیت های جامعه مون رو هم که مییییدانید!

 بگید چه نتیجه ای از اون بحثا گرفتید؟

روابط زن و مرد چگونه باید باشد؟

بازم دعوا راه ندازیدا!

یه پست دعوایی گذاشتم همه استقبال کردن ببینم تو بحث های بدرد بخور هم خوب مشارکت میکنید یا نه!



تاريخ : پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ | 10:30 | نویسنده : داداش کایکو |

آه خدای من!

از روز زن تا امروز آروم و قرار نداشتم که روز مرد برسه و یه مطلب بزارم و اساسی از خودمون تقدیر و تشکر کنم بلکه یخورده دلم آروم بگیره. بس که خودشونو تحویل گرفتن ملت تو روز زن و مادر!

شانس ما رو ببین، چند روز یه جایی بودم که به نت دسترسی نداشتم! عیب نداره تبریک میگم به همه ی مررررررررردا این روز بزرگ رو. ما که روزمون با بروبچ بیرون بودیم و حسابی از خودمون تشکر کردیم و واسه همدیگه در نوشابه باز کردیم! دیگه مردیم دیگه الکی که نیست. اصلا اصلش هم مرده بقیه شم فرعیاته! اساسا(با لهجه دکتر نیما افشار) دنیارو ما مردا میگردونیم.

یه دانشمند بزرگه چندین سال پیش یه کشف بزرگ کرده بود: اسمش آلن دلون بود! تو اون زمون میگفت: مادر! تو هیچوقت پدر من نبودی! بنده خدا چقدر فسفر سوزوند تا این قانون رو کشف کرد.

و اما پدر...

یه خاطره تعریف میکنم و دیگر هیچ! یعنی میخام از دم هرچی بازدید کننده دارم اشک تو چشاشون حلقه بزنه ها!

بچه که بودیم(البته الانم سنی ندارما!) یه جوب بزرگ از وسط محلمون رد میشد. اون زمونا خیلی بینظم بود شهر. این جوب چند سال یه بار کشته میداد! ملت توش غرق میشدند! بیشتر کودکان و سالمندان. یه سال اومدن روش بلوک های سیمانی گذاشتن. بلوک های خیلی بزرگ و البته سنگین. قسمت هایی از جوب هم باز بود برای لایروبی. یه روز داشتیم همراه پدر بزرگوار عزیزتر از جانم میرفتیم که یهویی دیدم پدر دوید سمت جوب! یکی از این بلوک های سیمانی رو تنهایی ورداشت پرت کرد اونور!!! خبر داشتم دیروز که از سر کار اومده بود میگفت کمرم درد میکنه! پرید تو جوب و رفت زیر بلوکا ناپدید شد! مارو میگی از تعجب شاخ در آوردیم. مردمو میگی جمع شدن اینقدر شلوغ کردن که نگو!

بعد از چند دقیقه پر اضطراب، پدر از زیر بلوکا، از تو جوب اومد بیرون در حالی که یه بچه تو بغلش بود! نگو پدر دیده بوده که در بالاتر مسیر یه بچه افتاده تو جوب. مادر بچه اصلا خبر نداشت که بچه ش گم شده! ملت: سوت، کف، هورا، اسفند!!!

تو اون لحظه سوپر من و بت من جلوی چشام سوسک شدن!

اشکم در اومد... بغضم گرفته..

خدایا، به آبروی هرچی جوونمرده، به آبروی هرچی لوطی و مشتیه، همیشه برام نگهش دار

خدایا روزگار سختیه، مخصوصا برای ما مهاجرین، به این روز فرخنده، به مولود کعبه قسمت میدم، هیچ مردی جلوی خانوادش کوچیک نشه.

برحمتک یا ارحم الراحمین.



تاريخ : شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ | 12:28 | نویسنده : داداش کایکو |